X
تبلیغات
وب رسمی امپراطور بادها (کره ای کده) - خلاصه قسمت شصت و هشتم جومونگ

وب رسمی امپراطور بادها (کره ای کده)

فقط به خاطر امپراتوربادها

خلاصه قسمت شصت و هشتم جومونگ

در ابتدای این قسمت ماری میاد پیش جومونگ و میگه سربازان متحد هان و بویو دارن عقب نشینی می کنند.

بعد جومونگ میره پیش سوسانو و ازش به خاطر تلاشهاش تشکر می کنه بعد میگه باید باهات حرف بزنم.

بعد جومونگ به سوسانو میگه من می خوام به بویو کمک کنم و به اجازه ی شما احتیاج دارم.سوسانو میگه تا حالا اونا داشتن به ما حمله می کردن اون وقت تو میخوای بهشون کمک کنی؟                   

جومونگ میگه ولی مردم بویو تقصیری ندارن. سوسانو هم می گه من سونگ ینگ و پدرم رو راضی می کنم.

بعد جومونگ قضیه ی کمک به بویو رو به همه میگه . سوسانو هم داوطلب میشه به عنوان فرستاده بره . جومونگ هم مخالفت می کنه ولی سوسانو نظرش رو عوض نمی کنه.

سوسانو با همه خدا حافظی می کنه و راهیه بویو می شه.

وقتی سوسانو به بویو می رسه تسو میاد استقبالش و بهش میگه تو میخوای بمیری که اینجا اومدی؟ سوسانو هم میگه من پیامی برای امپراطور دارم.

امپراطور و یانگ جو دارن حرف میزنند که تسو میاد و میگه سوسانو به اینجا اومده.

سوسانو بقچه ای به سایونگ میده و بهش میگه اینو به دست بانو یوها برسون که سونگ جو میاد و میگه بیاید داخل.

سایونگ هم بقچه رو به سونگ جو می ده و میگه این ابریشم ها رو بده به بانو یوها.

وقتی سوسانو پیشنهادشون رو مطرح میکنه امپراطور میگه در قبالش چیزی هم می خواید؟ سوسانو هم میگه نه. امپراطور هم میگه باید درباره اش فکر کنم.

بعد سوسانو میگه اگه میشه بانو یوها و سویا رو به جولبون بفرستید. امپراطور هم عصبانی می شه و میگه برو بیرون.

در اقامتگاه ملکه تسو و سولان و ملکه دارن در مورد سوسانو حرف میزنن که سونگ جو میاد و میگه سوسانو پیشنهاد کرد به بویو غذا و تجهیزات پزشکی بدن تسو همک میره پیش امپراطور.

تسو به امپراطور میگه ما باید از پیشنهاد جومونگ استفاده کنیم و در زمان مذاکره اونو بکشیم.

بعد میره پیش سوسانو و بهش میگه امپراطور بعد از دیدن جومونگ تصمیم می گیرند.سوسانو هم میگه ممکنه جومونگ رو در بویو بکشید و باید در یک منطقه ی بی طرف باهم ملاقات کنند. تسو هم قبول میکنه.

سونگ جو پیش یوها و سویا میره و بقچه رو بهشون میده و میگه این ابریشم ها رو جومونگ فرستاده تا برای یوری لباس بدوزید.

وقتی سونگ جو بیرون میره یوها بقچه رو باز میکنه و میبینه لای یکی از ابریشم ها نقشه ی راه های مخفی قصره.

بعد تسو به محافظ های امپراطور میگه علاوه بر محافظت از امپراطور براتون وظیفه ی دیگه ای دارم. شما  باید جومونگ رو بکشید.ندیمه ی بانو یوها هم اتفاقی همه چیز رو میشنوه و میره به بانو یوها میگه . یوها به سویا میگه باید هر چه زودتر از اینجا فرار کنیم و نقشه ی تسو رو به جومونگ بگیم .

ماهوانگ به یونگ پو میگه من میخوام از بویو برم و گزارش اشتباه یانگ جو رو به امپراطور هان گزارش کنم.مراقب باش امپراطور با جومونگ متحد نشه.

سوسانو به جولبون برمیگرده و میره به جومونگ گزارش بده که که هیوب بو جلوی سایونگ رو میگیره و بهش میگه این مدت خیلی نگرانت بودم . سایونگ هم تحویلش نمیگیره و اویی و ماری هم بهش میخندند.

سوسانو به جومونگ میگه امپراطور گفتن بعد از دیدن شما تصمیم میگیرند.در ضمن من نقشه ی راه های مخفی قصر رو به یوها دادم.

در بویو تسو و افرادش در حال نقشه کشیدن برای قتل جومونگ هستن . افراد خومونگ هم دارن نقشه میکشن مبادا جومونگ کشته بشه.

شب یوها تمام مقدمات رو آماده کرده که چند تا از راحبه ها میان وبه محافظ اقامتگاه میگن بانو ماورینگ بانو یوها رو احضار کردند . در بین راه یوها میگه من چیزی رو فراموش کردم شما برید من خودم میام . راحبه ها هم میرن.

همین موقع امپراطور میره بانو یوها رو ببینه که محافظ اقامتگاه بانو یوها برای دعا کردن پیش بانو ماورینگ رفتن . امپراطور هم پیش ماورینگ میره ولی میبینه یوها اونجا هم نیست.

یوها و سویا هم از تونل مخفی فرار می کنند.

سونگ جو میره پیش امپراطور و بهش میگه اونا تو قصر نیستن . امپراطور هم میگه حتما فرار کردن . برید  دنبالشون.

یوها و سویا در حال رفتن هستند که سویا زمین میخوره . بعد یوها میگه چیزی تا رودخانه ی بیرو نمونده . بازم تحمل کن . که نارو و سربازاش سر میرسن .

بعد یوها میگه شماها برید من سربازا رو دست به سر میکنم. سویا هم اشک تو چشمهاش جمع میشه وبه یوها ادای احترام میکنه و بعد میره .

وقتی یوها و ندیمه اش میرن نارو و افرادش اونا رو می بینند و می گیرندشون. نارو از یوها و ندیمه اش میپرسه سویا ویوری کجان ولی اونا جواب نمیدن . نارو هم ندیمه ی یوها رو میکشه و به سونگ جو میگه یوها رو به قصر بویو ببر من هم دنبال سویا میگردم.

در بین راه سویا پاش لیز میخوره و از تپه ای لیز میخوره و بیهوش میشه.

وقتی یوها رو پیش امپراطور میبرن امپراطور بهش میگه من گفتم به موقعش شما رو پیش جومونگ میفرستم . چرا این کارو کردی؟ یوها هم میگه تو هم میخوای اونو بکشی هم ما رو پیشش بفرستی؟ من دیگه نمی خوام اینجا بمونم و میرم پیش جومونگ.

یوها بر میگرده که بره که امپراطور میگه وایسا و شمشیر سونگ جو رو برمیداره و میره جلوی یوها و بهش میگه اگه بخوای بری میکشمت.

یوها هم میگه منو بکش و می خواد رد بشه که امپراطور با شمشیرش اونو زخمی میکنه و همه از این کارش تعجب میکنند.

امپراطور هم خیلی ناراحت میشه و شمشیرش از دستش میفته و یوها رو تو بغلش میگیره . یوها میمیره و امپراطور میگه نه . تو نباید بمیری ... .

اون طرف سویا بعد از اینکه یوری کلی گریه کرد به هوش میاد و یوری رو بغل می کنه و به راهشون ادامه میدن . در راه یکی از سربازان ماهوانگ اونا رو میگیره و میبرتشون پیش ماهوانگ میبره. وقتی ماهوانگ از سویا می پرسه تو کی هستی و شوهرت کجاست ؟ سویا میگه من دارم بویو رو به خاطر گرسنگی ترک میکنم و به جولبون میرم . پدر این بچه هم در مرز کشته شد . ماهوانگ هم میگه بهشون غذا بدید   وقتی سویا مخالفت میکنه ماهوانگ میگه پدر این بچه مرده شما به فردی نیاز دارید که ازتون مراقبت کنه. از این به بعد من مراقب شما هستم.

وقتی جومونگ و سوسانو میخوان سر قرار برن اویی و موگول جلوشون رو می گیرن و بهشون میگن سر قرار نرید . بانو یوها و سویا موقع فرار از قصر ...کشته شدند.

نظر بدید

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم تیر 1388ساعت 21:46  توسط دیلیا×ثنا77  |